محمد اشرف علوى عاملى

مقدمه 33

علاقة التجريد ( شرح فارسى تجريد الاعتقاد ) ( فارسى )

لذا چنين به نظر مىرسد كه اين تقسيم نادرست بوده و منشأ تفكرهاى نسنجيده‌اى بوده است ، چنان كه در ديدگاه اهل حديث ، فلسفه با كفر فاصلهء چندانى نداشته ، حال آن كه فلسفه خاستگاه علم كلام مىباشد . در هر صورت با گسترش تفكّر معتزلى و عقل‌گرايى ، رفته رفته انديشهء بازگشت به وحى و سنّت نضج گرفت تا به جايى كه در خاستگاه تفكّر معتزلى ، به نزد قاضى عبد الجبار معتزلى ، ابو الحسن اشعرى پرورش يافت ، وى با اندوخته‌هاى وافر خود از تفكّر معتزليان پيشين ، روشى را پيشه ساخت كه ساليان متمادى بر چهرهء انديشهء اسلامى نقاب افكند . اشعرى با تكيه بر مفهوم خداى خالق وحى تمام ظواهر كتاب و سنت را بر معانى متبادر و عرفى آن حمل نمود و در كشف اصول جديد بر اين باور بود كه انطباق آنها با عقل و تجربهء عرف‌پسندانه لازم است . اين انديشه كه از يك سو معارض اهل اعتزال بود از سوى ديگر مورد توجّه اهل حديث قرار گرفت تا آنجا كه ابن حزم اندلسى و ابن تيميه از هر گونه تعرّض به آراء منطقى و قياسى رو برنتافتند . در اين بين با ظهور امام محمّد غزالى انديشهء اشعرى از مبادى عرفانى بهره گرفت و با انتقادهاى تازهء غزالى بر فلسفه ، جان دوباره‌اى يافت ؛ و با ورود مبانى فلسفى به همين انديشه ، توسّط امام فخر رازى ، بنيادهاى جدلى آن استوار گرديد . بالاخره با ظهور حكيم محقّق و نادرهء قرون خواجه نصير الدين طوسى ؛ پيكرهء تمام بنيادهاى پيشين آسيب ديد ، و حيات عقلى اسلام جان تازه‌اى گرفت ؛ محقّق طوسى با بهرهء سرشار از علوم منطقى و فلسفى در صدد پى نهادن مبانى عقلى تفكّر اسلامى بر آمد و با تعيين مبادى عقلى مباحث كلامى